پرده را از پنجره بگیرم تو می مانی پشتش
ئێره بێجگه له رهزا کهسی لێ نیه
سهرم پهیوهستی سنگت دهبێ مهمکهکانت تهر پرچهکانت ئاڵۆز دهستم به تاڤگهکانیدا دیته خوار نیگات روبارێکی بێ بڕانهوهیه له ناکاو ... ئاسمانم لێ دهبێته وێرانه شارێک زهویم لێ دهبێته کوێره رێگایهک ناتوانم پێخاوستر له وشهکانی تۆ بم بهرداوی تر له نیگای تیزپێت سێبهرێک دێته نێوان ئامێزمان پهڵهههوری نامۆیی یهخهمان بهرنادات مهمکهکانت له رومهتم جیا دهبنهوه تاڤگهی پرچهکانت له هاژه ئهکهوێ ... دهستم بهلهمێکی له وشکانی کهوتوه تارمایی چاوهکانمان ماچ ئهکات تۆ... پهیوهستی سێبهرهکه ئهبیت و سهرم ... پهیوهستی دیوار ۱۳گهڵارێزانی ۲۷۰۹ - ۲:۲۰ هێشتا کوڵمی گهشی کیژی ئهنفال خۆڵ نهیڕزاندبوو سکاڵای دهرونم برد بۆ نیشتمان ههناسهی ههڵکێشاو وتی : خۆڵ له ههموو کهس باشتهره، جهستهی ناسکی کیژهکان و چاوی گهشی مناڵهکانمان به ئهمانهت ههڵئهگرێ وتم : ئهگهر دهمی سهگی لێدرابێ چی ؟ وتی خوا به دهمی سهگ پیس نابێ ۲۷۰۹-۷-۲۸ کوردی ههنگاوم که ههڵێنا دهستێک له سهر شانم بزوا روم کرده تهنیا پهنجهرهی ژوورهکهم دهستێک دایخستبوو رووم کرده دهرگای ژورهکهم دهستێک توند گرتبوی دهستم برد بۆ تهنبورهکهم دهستێک سیمهکانی پچراندبو دهستم برد گڵۆپهکان داگیرسێنم دهستێک شکاندبوونی ویستم دانیشم کهسێک فهرشهکانی بردبو شلهژام ، ویستم سهرم بهم به دیوارا کهسێک دیوارهکانی روخاندبو ویستم هاوار بکهم ئهی خوا ... کهسێک ئهویشی لێستاندبوم پرچ دێته خوار ... پرچ دێته لا ... پرچ ههڵئهگهڕێتهوه ... بهڵام پرچ نایاته قسه ... باسی ئهوه ناکات که دوێشهو تا کازیوه دهستم له کۆڵانهکانیا پیاسهی ئهکرد چه بی خود همه ی ما اینجاییم چه بی خود گرداگرد این مدار بد قیافه می
گردیم و چه بی تفاوت همه را هم شکل خود می
دانیم ای کاش همه می دانستند که چه بی خود مضحک
شده اند خنده ام می گیرد ... قدم می زنم و دستانم را هو می کنم چه بخاریست این سیگار لعنتی چه دودی دارد این زمستان 16/10/87 شما هم اعتراف کنید هل بدهم هر چه بی ناموس افکارم را افتخار می کنم که لغزیدن را ده ها بار رتبه اول شدم انحراف را هزاران بار بیست شدم و هر شب بدنبال این سوال .....؟؟؟؟ شب ها فکر ها کجا می خوابند ؟ وجدانم هنوز در نقاهت من است من هنوز ردم از رد عبور از خیابان هم بیمار تر است گواه می شوم و شهادت می دهم همه ی مسیر های منتهی به هیچ را . همه می گویند : دچار نهیلیسم اخلاقی شده ام من از اول منحرف بودم از اول زندگی .. از اول انار.... با آقای معلم ...از اول .... هر کسی خواست می تواند در را بزند و کمی از من انحراف بخواهد دستگیره را بچرخاندید و هر از چند گاه هر چه خواستید از دهنتان حرف بزنید مبادا مثل من از جای دیگری حرف بزنید ما قبل از خودم یادم نمی آید که چند روز قبل از اینکه خودم بشوم میان کثافات تراوش شده از افکار یک سیاستمدار معصوم جای دندان ،چشم کاشت می کردم و ابهت و جنم را یک جا جمع می کردم تا با تعصب ناشی از میهن پرستی هایم تف کنم خیال همه راحت میشود اگر .... ترازوی تعادل را از دست آن مجسمه بالای دادگاه بگیرم و جایش چاقویی بدهم تا سیب زمینی پاک کند بی ناموس هر چه افکارم است از بس منحرف شدن که تخلیه گاه های زباله را هم اگر در میهنم باشد می بوسم اگر خواستید وقتی دستگیره را می چرخانید تا انحراف را از من قرض ابدی بگیرید سرم داد بزنید تا بفهمید داد کشیدن سر آدم چیز فهم یعنی چی . اگه هیچ وقت نیاد چی ابراهیم گفته بود که صبا حدودای ساعت 8 چند لحظه ای پیداش می شه و یهو غیبش می زنه . داشتم بالاتر می رفتم دست چپم زرگری ابراهیم بود که بسته بود . سرما داشت کم کم تارو پود کاموایی کتم را که مادر بزرگ قبل از مردنش برام بافته تو میرفت ...یادش بخیر دم ایوان می نشست و دو میل کاموا بافیش رو بالا پایین می برد و کت خودش بافته می شد انگار فقط بهشون دستور می داد که بافته شید . همینطور از دسته زرگرا به طرف میدون مروتی داشتم می رفتم کم کم سرما داشت در گوشامو می زد و با اجازه صابخونه وارد می شد . ساعت فروشیا درست دست راستم بودن هر چند ترتیب خاصی نداشتن با اون گوشه ی سقفهاشون که معلوم بود بناش سیگار به لب و بی حال با یه دست آجراشو چیده بود گچ بینشون رطوبت رو سر کشیده بود ،کپک ورداشته بودن بالای یکیشون هم لونه ی یه کفتره بود که داشت تخمای شکسته پایین لونه شو نگاه می کرد اونو نمی دونم ولی من یاد نیمروهای گرم قبل از مدرسه رفتنم می افتادم که مادرم نیمه خام برام درستش می کرد ، نصفشو وقتی داشتم بند کفشامو می بستم می خوردم و نصفش رو بین کوچه های پشت پاساژ خدری درست یادمه نه لقمه رو درسته حسابی می خوردم نه بندای کفشم رو مث آدم محکم می کردم ... از عجله حتی زیپ کاپشنم رو هم نمی بستم نه از ترس قر قر های آقای عزیزی واسه اینکه اونو ببینمش الانم که دارم طرف میدون می رم به حساب ابراهیم نشونی از اون دوروبرهای میدون بهم داده بود که می گفت اونو اونجا دیده هر چند باورش سخت بود اونو هشت سال بود که ندیده بودم کسی هم ازش خبری نداشت ینی چون اسمش رو بلد نبودم کسی نمی دونست کی بود ...انگار یه سایه بود یه سایه ...نه سایه نبود اون خودش بود آدم هم سایه ست هم خودشه ولی بیشتر وقتا سایشو یه جایی جا میزاره اینو داداش کوچیک ابراهیم بم میگفت از همه تعابیر علمی و تئوریک بیشتر باورم می شدش ... آدم وقتی خورشید رو نادیده بگیره هویت سایه هم تغییر میکنه می تونی بهش جون بدی و برای هر کدومشون یه اسم بزاری الان دوروبرای فروشگاه سیگاری ام بدو اینکه متوجه بشم مسافت زیادی رو بالا اومدم هنوزم تو فکر سایه و اسماشون بودم که صدای ترمز بلندی پشت سرم جاده رو از خواب صب بیدار کرد ...آره خواب صب آخه خیابون بیچاره هیچ بعدظهری نمی تونست چشاشو رو هم بزاره ماشین های سنگینی که از ساختمونای نزدیک خونه ما میومدن رو این جاده بیچاره رو پر چین و چروک کرده بودن انگار هزار سال عمر داشت . انعکاس صدای ترمز هنوز تموم نشده بود که صدای گرفته ای شرو کرد به فوش دادن ...ای فلان فلان شده مادر ... پدر ... سرمو که بر گردوندم دیدم شیرو گرد و خاک روی خیابون با هم داشتم غلط میزدند مرد بیچاره شیرو از دهشون اورده بود بده دست ماس بندیه دور میدون ساعت ولی چرا از بالای شهر برمی گشت عجیب بود راستش یادم رفت بگم اه اه چون من اصلا شیر دوست نداشتم تازه با اون رنگ جالبی که الان رو جاده داشت مرد همینطور که داشت بدو بیرا می گفت با گوشه جامانه اش بینی شو پاک کرد و خلتش رو ریخت وسط خیابون رانندم داشت خمیازه می کشید انگار صد ساله نخوابیده بی توجه به مرد ماشینشو را انداخت و رفت دستامو کردم تو جیبم و را افتادم اصلا یادم نبود از خونه که اومدم بیرون با دمپایی اومدم الان کم کم داشت نوک پنجه هام سرد میشد یعنی سرد شده بود کم کم داشت بی حس می شد یهوی هوای زیر لحاف کُردیم رو کردم که مادرم چند روزی بود تمومش کرده بود هنوز چسپای زخمی که با سوزن تو دستاش خال کرده بود خوب نشده بود ... شیر وسط خیابون ریخته بود ... از کنارم رد شد باد خنکی به صورتم خورد تو اون سرما حس باد خنک کمی عجیب بود لابد خیلی باد سردی بوده که تو ابن سرما خنک تر می زد گرگ و میش نبود کمی مه تو هوا بود کیفم تو دستام بود برفا زیر پام تقلا میکرد کوچه های کج و معوج و بی زاویه و گوشه رو داشتم رد می کردم لباس مشکیش رو دیدم قدش متوسط بود دستاش چاق تر از صورتش بود موهاش مشکی شلال بود پشت سرش را افتادم خیلی تند می رفت نه می دوید نه قدم میزد داشت قدم زنان فرار میکرد جای پاشو تو برفا نمیدیدم انگار داشت پرواز میکرد ولی نه اون را میرفت بال نداشت لابد الان باید فکر کنم که فرشته بود نمی دونم هر چی بود داشتم دنبالش می رفتم هیچ کیفی دستش نبود لابد مدرسه نمی رفت یا نه سال بالایی بود از اونا که بدشون میاد کیف دستشون بگیرن . گربه ای که گوشه کرکره ی پارچه فروشی لم داده بود با دیدن من ترسید و از زیر پاهام رفت اون ور خیابون و خودشو رسوند به گوشه کرکه ی سبزی فروشی نزدیک پاساژ مسلمی انگار قصابی بود بیشتر وقتا پاتوق گربه های ولگرد تپه پشت شهر میشد البته شبا بیشتر بودن دم دمای صب هم می شد چند تاییشون رو دید . دست چپم رو گرفته بود و میلای کاموا باقی رو داده بود دستم و گفت بود ببر بالا بیار پایین دستامو برده بودم بالا آورده بودم پایین اما همشون رو زده بودم به هم حتی نتونسته بودم یه گره بزنم خندیده بود میله هارو از دستم گرفته بود و شرو کرده بود به بالا پایین کردن دستای نرم و پیرو گرمش عین لبخنداش بهم گفته بود که اشکال نداره یاد میگیری ... سرشو برگردونده بود همونطوری که به غروب نگاه کرده بود بم گفته بود صبا آدما خیلی بزرگترن ، بزرگتر یعنی دراز تر یا چاق تر یا بزرگی به عقل است نه به سال ... گوشه میدون مروتی بودم باید میرفتم کوچه پایین مخابرات اون کوچه های بی خودی که ادم و یاد زندونای تو فیلما می نداخت ... دلت نمی خواست بری تو اما وقتی می رفتی تو دیگه بیرون اومدن سخت بود یا نمیزاشتن یا خودت نمی خواستی ...کیا نمی ذاشتن ؟ نمی دونم یه چیزی نمیذاشت سرت گیج می رفت می خواستی بالا بیاری ... خونه ی داوود هم اونجا بود داوود کله سنگی همونی که تو دبیرستان کتکم میزد و سبیلای تازه سبز شده مو می کشید دردم میومد ... وقتی آقای عزیزی میومد دستاشو می نداخت دور گردنم و می گفت آقا پسر خوبیه خیلی هواشو داریم و آقای عزیزی دوباره می رفت و اون بشکونم میگرفت و من فریاد میزدم و کسی نبود که بشنود . تازه اسماعیل گفته بود که یه بار بدجوری کتکش زده از دماغش خون اومده بود زیر گردنش هم کبود شده بود ابراهیم قبل از اینکه ترک تحصیل کنه و بره با باباش اون زرگریه رو وا کنن از دستش کتک خورده بود فریده میگفت که خیلی به دخترا می پره می گفت که سر به سر اونو دوستاش گذاشته و گوله برفی زده تو صورتشون ...بیچاره ها از دو کوچه بالاتر از دبیرستانشون میرفتن که نکنه داود سر برسه ، خونشون اونجا نبود ولی بیشتر وقتا اونجا می پلکید . سر گوشه تراشکاری گمش کردم گفتم که پرواز نمی کرد ولی تند تند را میرفت مادر بزرگم دیده بود که جن پشت سرش رابیفته می گفت جای پاهاش رو برف نمی مونده اما سفید تنش بوده نه سیا تازه اون مادر بزرگم رو ترسونده بود اما این به من کاری نداره تو این چندین باری که دیدمش حتی نتونستم صورتشو به خوبی ببینم ... ابراهیم گفته بود که دیدتش یه بار تو همون کوچه و یا بارم تو کوچه پشت مخابرات یادم نبود بپرسم چطوری دیدتش تو خونه ای رفته یا بازم فقط قدم زنان دویده بود همیشه سرش پایین بود قدم هاش رو نگا میکرد نمیدونم شاید قدم هاشو نگا نمی کرد شاید داشت فکر میکرد شایدم ..... شایدم داشت گریه میکرد آدم وقتی گریه میکنه سرشو میندازه پایین البته به جز وقتایی که داوود گوشامو می کشید سرم رو به آسمون بود داشتم گریه میکردم .... اون استثنا بود اگه ول میکرد منم سرمو مینداختم پایین . مادرم بزرگم وقتی گریه میکرد روسریش رو می گرفت جلو صورتشو آروم گریه میکرد هیچ وقت صداشو نشنیدم وقتی پسر داییم و داداشم رفته بود رو مین گریه کرده بود بابا بزرگم هم گریه شو درآورده بود وقتی مرده بود مادر بزرگم خیلی براش گریه کرده بود من ندیدم من خونه مون بودم امتحان داشتم نتونستم مث جنازه بابام و داداشم وقتی آوردنشون ماچشون کردم اون رو هم ماچ کنم . بابام گرم بود ولی داداشم سرد بود جای تکه های فلزی رو صورتش بود دستمو کشیدم رو چشاش داداشم دستامو گرفته بود بغلم کرده بود . هیچ وقت گریه شو ندیده بودم ولی گریه مامانمو تا دلت بخواد دیده بودم . رفتم تو کوچه و همون جایی که ابراهیم گفته بودم نشستم خیلی سرد بود پاهام دیگه نا نداشتن خیلی هم خوابم میومد تازه اگه داوود سر و کلش پیدا بشه چی ...اگه ابراهیم اشتباه کرده باشه چی . اگه سگای خرابه فیض الله جهود دنبالم کن چی مردم میگفتن فیض الله و زنش تو چادر کنار سگا می خوابن تازه مردم خودشو زنشو لخت دیده بودن که تو خرابه ها داشتن .... دیونه نبود کمی زده بود به کلش سگای خرابه خیلی وحشی بودن بیشترشون رو که شهرداری پارسال کشته بود چندتاییشون همونجا تو خرابه بودن یه چند تایی هم سر سه راهی بویین بودن که پاچه آدمو می گرفتن دست مسعود رو گاز گرفته بودن انگشتش زخمی شده بود واکسن هاری هم زده بود . چقد خندم میگرفت وقتی فکرشو می کردم مسعود هار بشه و واق واق بیفته دنبال بچه های محله و بخواد گازشون بگیره بیشتر شبیه کارتون بود تا واقعیت .روی پله های سیمانی نیمه شکسته ای که دست چپم بود نشستم بالای سرم یه لامپ زرد رنگ بود که از دیشب روشن بود و تار عنکبوتی هم گوشه تیرچه فلزی ایوان تاق بالا سرم بود البته ساعت کاری عنکبوته هنوز شرو نشده بود رماتیسمم هم حسابی داشت عود میکرد. استخونهای باسن بی گوشت و لاغرم داشتن درد میگرفتن با این جفت دمپایی و اون جورابای نازک فکر نکنم زیاد دووم بیارم باید برمی گشتم خونه ...آخه ... ولی اگه نبینمش چی .... اگه داوود بیاد چی... اگه ابراهیم سر کارم گذاشته باشه ...چی اگه هنوز خواب باشه چی ... اگه هیچ وقت نیاد چی .... لهتیف ههڵمهت دختر اولين نشانه خداست *** عشق: تبر و درخت كدام از ما تبر كدام درختيم...! *** واژه دامي است ، پسران و دختران يكديگر را با آن شكار مي كنند. *** لوور شبي نگهبان نداشت سالوادور دالي باسبيلهاي قيطانياش با موناليزا جفت شد فردا پسري متولد شد نگهبان لوور.. *** نوبل ديناميت را ساخت كودكي بادبادك را كدام بايد جايزه بگيرند...! *** نمي شناسم آنها را گاهي با تاج سر مي آيند گاهي پاي برهنه خاطراتم را بازگو مي كنند خارهايي كه در پاي برهنهي سرزمينم فرو رفتند اي كاش بادبادكهايي باشند كه در كودكي گمشان كردم. *** ابر، تنها همسفر من او نيز مرا جا مي گذارد. *** آلبوم عكس كاخ ِ پنهانِ عمر *** نمي دانم زمان در كجا مي ايستد *** ساعت پليس است اوقات ما را اسير مي كند *** درخت درونم خاطره است تمام گذشتهي آيندهام را در كودكانِ شاخههايش نهان مي سازم. *** گاهي غم مي خندد دندانهايش چون دندانهاي سفيدِ جنگاند. *** زن كشتياي آسماني است بر سينهاش كه مي خوابم زمين را از ياد مي برم *** آن مسيح كه بر صليب آويختند ترسو بود آن مسيح كه فردا مي آيد ديگران را به صليب ميآويزد. *** برگردان از کردی : سيامند احمدي - شيراز جلوي چشمانم جاده ها به خود پيچيدند كسي از آنها عبور نكرده بود جلوي چشمانم كساني ديگران را به خود پيچاندند من هم به خود پيچيدم و اما گره من باز نشد جلوي چشمانم هر چه بود خودش را انداخت كنار و هيچ اتفاقي نيافتاده بود كسي جايي نرفته بود همه اينجا بوديم تكاني خورديم سرهايمان بالا بود مي دانستيم چرا اينجاييم همه يك جا جمع شده بوديم تا سالگرد زنده بگور شدنمان را جشن بگيريم بەفرانباری 83 زندگي با ارزش تر از آن است كه جدي گرفته شود سوزان سانتاگ وبلاگ هاواري ئه وينار *فرياد عاشق * كاريست مشترك از من و فرزاد جان كه با آشنايي وي بهتر و شفاف تر به مسائل اجتماعي نگريستم و اكنون با همكاري او سعي در ايجاد مكاني امن براي نوشته هايمان و نظرات شما و باشد تا همه در دنياي واقع بتوانيم آنچه را كه واقعيت است بر زبان آوريم ...اما اكنون اين دنياي مجازي ما را به هم نزديك تر ميكند کاسب هستیم اگر ده بارهم بشود باریدن آسمانش را سر تو خالی که نه اما بیشترش را آن ورتر از اتفاق های نچسپ سه شنبه شب لای گزارش عملکرد های پرونده های ناقص میان پوشه های سبز رنگ روغنی که هر روز از این ویران ساختمان گند زده تا به خانه ی ارواح مانند خودم بارکش کنم شاید این میان پرونده ای گم که نه اما به سرقت هم که نه اما جایی میان جوی های کنار اتوبان مشغول دوش گرفتن باشد باور کن خل میشوی اگر به حرف هایم باور داشته نداشته باشی . فوقش تصورش را بکن اگر پیاده هم می آمدم هنوز ده دقیقه مانده به عصر چهارشنبه کمی دیرتر درب خانه را پستچی ای میزند که بیشتر شبیه آچارکش های دور میدان است . از بس با نامه های سیاه شده از خجالت ناشی از مزخرف بودن سروکله میزند تا آخرش ...گل توهماتم كه جدي مي شوند يعني كه بايد ادامه بدهم آشوب كه راه مي افتد ديواري به درازاي يك خدا هم توان راست بودن را از دست مي دهد بر سرم خراب مي شود ديواري از نفاثات في العقد امتدادت را آنقدر مي فشارم تا اگر كسي پيدايت كرد ته مانده ات هم نصيبش نشود من به فكر هاي پريده از قفس لاابالي مغزم نمي رسم ترك برداشت ان ديوار مايل به مغزم بسته هاي نامفهوم اين بي ارزش ، كلاف هاي به هم ريخته ي وسوسه هايت را پست مي كنم به دو كوچه بالاتر از جهنم ساختگي ام آنجا كه ديوانگي هايم آتشي افروخته و در ضمير خود آگاهش و در دنياي واقع در همسايگي دنياي مجازي تو مجرم ها را به درخت سيب معرفي مي كند آه اي وجدان خيسم آه اي وجدان حيزم گرد مي شوم دور مي زنم چرخ مي خورم و كمي مانده به ديرتر از اين موقع ها همه ي پنحره ها را گل مي گيرم گواه می شوم و شهادت می دهم همه ی مسیر های منتهی به هیچ را اعتراض می کنم به هرچه وجود دارد و انکار می کنم هر چه محدود می کند اگر وجودم را ببندند فریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد می زنم فریادی که شیشه ها را ازپنجره بیزار کند فریادی که جنین را از رحم بیگانه کند خودم را بالا می برم خودم را ممهور می کنم به مُهر وقاحت فکرش را هم نمی توانی بکنی سرم را می مالم به هر چه دیوار است اگر دستم را ببندند فریاد می زنم فریادی که خدا را از تختش بیزار کند اگر آزاد نباشم خــدا را سرتان خــــــــــــــــــــــــراب می کنم
لە حەوزەکەدا راکشا بویت ، تەنیا سەرت بەدەرەوەبوو .چاوەکانت بەستبوون ، عارەق لە نێو چاوانت دەتکا . وادیار بو لەو ئاوە ساردەیا هەستت بەگەرمایێکی زۆر ئەکرد . ئەو حەوزە هەموو کەست بوو.دایکت لەژوورەوە تەزبێحێکی بەدەستەوە بوو، زکری پێ ئەکرد . لەسەر حەوزەکە هەر دوو قاچت خستبووە ناو ئاوەکە . لەنا کاو قاچت بە توندی لەئاوەکە دەرهێنا .سەیرت کرد . ماسییەکی سوور بوو ، ئەو ماسیە کەلە هەموویان بچوکتر بوو و نەورۆزی ئەمساڵ لەدەوری فەلکەی ساعەت کڕیبووت .ماسییەکە برسی بوو . هاتبووە پەنای قاچت و دەمی خێرا خێرا پێکا ئەدا .برا چکۆلەکەت لەژوری دواوە خەریکی کێشانەوەی ماڵێکی جوانکیلانە بوو ، دوو ، سێ گوڵی گەورەتر لەماڵەکەشی کێشا بوو . لە پەنجەرەی ژورەکەوە سەیری کردی . شیشەی پەنجەرەکە هێشتا قوڕ و تۆزی بارانی دوێکەی پێوەمابوو . جوان ناو حەوشەکە دیار نەبوو.لەچکەکەت داناو قژە قەترانیەکان هاتنە بەر دەستت .تا سەر ئەژنۆت ئەهاتن . دات ئەهێنان . جار جار لەئاوی حەوزەکە تۆزێکت هەڵئەگرتوو بەدەم و چاوتا ئەکرد و ئەدبرد بۆ دەمت ؟ماسیە چکۆلەکە بەشێواندنی ئاوەکە ئەترسا. لەناو شەپۆلەکانا خۆی ون ئەکرد. جار جاریش خۆی بە سەر ئاوەکەیا رائەکێشا .ماسیەکەو حەوزەکەو تۆ و هەموو دونیا بەرەو پاییز ئەرویشتن . بەرەو زەرد بوون .گەڵاکان زەرد ببون و حەوشەکە و حەوزەکەیان داپۆشی بوو .هاتیە ژوورەوە، دایکت هەر لەسەر بەڕماڵەکە بوو، ئایەتەلکورسی ئەخوێند . تەواوی کردبوو، فویەکی بەدەستی کردوو بە هەموو لەشیا هینا، روی کردە تۆ، فویەکی لەتۆش کرد . براکەت لەسەر دەفتەرەکەی خەوی لێ کەوتبوو .چویتە ژوورەکەت، خۆت حازر کرد و رۆیشتیتە دەرەوە لە ناو درگاکەیا ئاوڕێکت دایەوە وتت:
ـ دایە ، باوکم کەی دێتەوە.
ـ دایکت ، فرمێسک ، چاوە سوورەکانی . ئیتر بێدەنگی .
هیچ قسەیەک پێویست نەبوو چون هەموو وەڵامەکانی ئەم پرسیارە وەک یەک وابوون .دوانزەی شەو ، سەر پردی شار ، کچێک، تەنیا . بە چرای ماشینەکان تاوێک سوورت ئەنواند و تاوێک زەرد ، تاوێکیش تاریکی چوار دەوری ئەگرتی . مانگ بەنازەوە خۆی ون ئەکرد . ئەم مانگە هەر ئەو مانگەی ناو حەوزەکەبوو کەشەوانێکی زۆر بە دیاریەوە خەوت لێ کەوتبوو و خەوت پێوەدیبوو.
ماڵی خۆتان ، ساعەت دەی بەیانی ، تەنیایی تۆو حەوزەکەت . ئاوێکت بە چاوتا کردو ماسییەک سەیری کردی . ماسیە سوورە چکۆلەکە. ئەگریا، بەڵام لەئاو دا گریان مانای نیە وەکوو پێکەنینی شێتێکە لەشێتخانەیەکدا بەئیشتیای دڵی خۆی .گەڵاکان زەرد و سوور ببوون و حەوش و حەوزەکەیان داپۆشیبوو. لەو هەموو ماسییەی بۆ سەر سفرەی نەورۆز کڕیبووتن ئێستا تەنیا سیانیان مابوون. دایکت سەر حەوزەکەی ماڵی و گەڵاکانی لابرد. دوو ماسییە گەورەکە لە خوارەوەی حەوزەکە مەلەیان ئەکرد. ماسییە سوورە چکوولەکە لە ژوور ئەوانەوە سەیری سەرەوەی ئەکرد. لە بەر شێواوی ئاوەکە جوان نەیئەدی. تەنیا دەستێک بوو گەڵاکانی لائەبرد. ئاوەکە هێمن بۆوە.چاوی بەدایکت کەوت کە خراپ سەیری ئەکرد و راچڵەکا و چووە خوارترەوە، ترسابوو.
ماسییەکەت غەمگین بوو . حەزی لێ بوو پڕ بە دڵ گلەیی بکات لەدونیا ، لەدایکت کەخراپ سەیری کردبوو و ترساندبووی ، لەماسییەکانی تر ، لەئاوی حەوزەکەو زۆر شتی تر ...
دەم و چاوت بەقۆلە کراسەکەت وشک کردەوە و لەچکەکەت دانا . ماسیەکە سەیری ئەکردی . زیاتر سەیری روومەتە سوورەکانی ئەکردی کەوەک پوڵکەکانی خۆی ئەدرەوشانەوە .
گرێی قژەکانت لەبەر هەتاوەکەدا نەکردەوە . چون قژت ئەوەندە نەمابوو تا گرێی بدەیت. ئێستا قژەکانت لە قژە چەورەکانی کوڕە پۆرخزەکەی دراوسێتان ئەچوو . دایکت بۆی بڕیبووی ... ماسیەکە چەن دەقەیەک سەیری کردبووی .. ئەمجارەش غەمگین سەیری کردبووی .ماسیەکان برسیان بوو ،هەموویان هاتبوونە سەر ئاوەکە . بێجگە لە ماسیە چکۆلەکە ئەمە زۆر سەیر بوو کە ماسیەکان تا ئەو رادە بێنە سەر ئاوەکە و دەمیان بکەنەوە و بەوچاوە زەقانەیانەوە سەیری ئاسمان بکەن تا بەڵکوو....
زۆر جار وەک ماسی دەمت ئەکردەوەو قسەت ئەکرد بەڵام قەتم گوێ لێت نەبووە . خوازبێنی کەرت زۆر بوو . هەر کەس بیبینیایە وا شەیدای ئەو لێوەگەشانەو و ئەو چاوە پڕ لەخەمانەو ئەو پرچە پڕ لەئەفسونانەت ئەبوو کەئێستا تۆزێکیان مابوو.
ـ وەڵڵا مناڵە
ـ شووناکات
ـ کەبانووم نیە
ـ دەرس ئەخوێنێ
....
بەڵام زۆر شەیداتر لەوە بووی کە عاشق بووبیت . نان خواردنیشت لەبیر چووبۆوە ، تەنیا تۆ بوویت و حەوزەکەت . ئەو سەر حەوزە بیری شتێکی ئەهێنایتەوە . بیری ئەو رۆژە کە لە ناو حەوزەکەیا لەگەڵ ماسیەکەیا بوون و و سەیری چاوەکانی یەکترتان کردبوو.ئیتر بە لێستنەوەی قاچەکانت بەدەمی ماسیەکە زیز نەئەبویت . پێی ئارام ئەبووی . بۆت ئەبووە دەرمانی دەردەکانت ، دەردێکی نادیار ، نادیار تر لەدڵی بچوکی ماسییەکە .لە لێواری حەوزەکە راکشابووی، لە ئاسمان رووت تر. نیوەی قژەکانت لەناو ئاوەکەیا بوو . ماسیە چکۆلەکە لەسەر دەمت لێوەکانی ئەلستیەوە.
| Design By : Night Skin |


